محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

269

اكسير اعظم ( فارسى )

ظاهر شود بحران ناقص غير تام باشد اعنى مرض بدان منقضى نگردد ليكن انقضاى او تا روز باحورى كه قريب او خواهد آمد تاخر كند مثل آن‌كه بحران در روز هفتم افتد و در آن مرض منقضى نشود بلكه بقايا از آن باقى ماند كه بحران او تا روز نهم يا يازدهم متأخر گردد . و اگر بدان انقضاى مرض باشد مرض معاودت كند و مريض نكس نمايد و نكس هرگاه مع اعراض رديه باشد و قوت ضعيف گردد مهلك بود . و اگر قوت قوى باشد مريض از آن سالم ماند تدبير روز بحران به قول شيخ لازم است كه در روز بحران و آنچه قريب آن باشد تدبير مريض به تدبير خاص به مرض او مسكن و مقوى طبيعت نمايند و البته حركت ندهند به دوا . و قرشى گويد كه هرگاه بحران جيد تام بعد ظهور علامات نضج و توفرتوت و غيره حادث شود يا عارض شده باشد سزاوار نيست كه تحريك مواد از عضو ديگر مثل جذب بمحاجم كنند و نه در آن جذب به دواى مسهل و نه به غير آن از تهيج مثل ترعيف و تعريق و قى و ادرار نمايند بلكه بر طبيعت بگذارند و اين ترك تحريك و عدم تعرض طبيعت در بحران كامل است و اما در بحران ناقص بايد كه اعانت طبيعت نمايند بدان چه موافق حركت بحران باشد مثلًا اگر علامات دفع طبيعت مادهء مرض را به اسهال ظاهر شود و قوت قوى نباشد و يا سده و ثقل در امعا باشد و در آن هنگام بايد كه اعانت طبيعت بمفتح ملين نمايند تا فعل طبيعت آسان گردد . و جرجانى و غيره مىنويسند كه روز بحران مريض را به هيچ وجه حركت نبايد داد و مريض را ساكن بايد داشت و كار بطبيعت بايد گذاشت اما اگر دانند كه اگرچه طبيعت غالب است ليگن در اتمام كار خود محتاج به اعانت است مىتواند كه آن را يارى دهند به حسب ارادهء او مثلًا اگر دانند كه طبيعت ماده را برعاف دفع خواهد كرد و محتاج اعانت است سر را گرم دارند و آب گرم بسيار بر سر ريزند . و اگر بتعريق حاجت باشد آب گرم پيش او نهند و بر دائى بيمار را درپوشند مع ظرف آب و عرق را بپارچه خشك همىكنند تا پيشتر آيد . و اگر محتاج بقى بود قى فرمايد . و اگر حاجت بتلئين داشته باشد تليين طبع نمايند . و اگر مفتقر به ادرار باشد مدرات نوشانند چنانچه در علاج صداع بحرانى گفته شد و همچنين هر استفراغ بحرانى كه مفرط شود خوف ضعف گردد حبس او بايد كرد هيچ استفراغ بحرانى را بىضرورت نبايد بست و در بحران انتقالى هرگاه معلوم شود كه بعضوى از اعضاى ماده منتقل شده خواهد ريخت و ريختن ماده بدان عضو آفت قوى خواهد آورد و بايد كه آن عضو را قوت دهند و ماده را بعضوى ديگر كه ازو خسيس‌تر بود و ريختن ماده بر آن كمتر مضر بود بازگردانند به طريقى كه سهل‌تر باشد . و طريق بازگردانيدن ماده از عضوى بعضوى بر چند وجه است : يكى آن‌كه عضوى كه برابر او است بربندند چنانچه متالم گردد تا به سبب الم ماده بدان سو باز گردد . دوم آن‌كه بر عضوى كه برابر او است محجمهء شيشه يا شاخ يا كدو گذارند يا ادويهء جاذبهء گرم ضماد نمايند . سوم آن‌كه اگر ماده در دست راست بود بدست چپ كارى سخت كند و بار گران بردارد . چهارم آن‌كه اگر ماده در سر و چشم باشد بايد كه ادويهء مسكن در دبر آن استعمال نمايند و پايها را سخت بمالند يا در آب گرم گذارند يا بربطها پايها از ساق تا كف بربندند تا ماده از بالا فرود آيد و همچنين هرگاه ماده به باطن خواهد افتاد دردى به معده و سينه آرد بازوها در آنها قوى بربندند تا به اطراف برگردد و ادرار بول بتعريق بازماند و عرق به ادرار بول و اسهال بقى و قى به اسهال . بالجمله ماده را كه از عضوى بازگردانند به جانب مخالف بايد گردانيد بعضوى دور تر يا به نزديك‌تر مثلًا كسى را كه از كام و دهان خود برآيد و خواهند كه بجاى مخالف كه قريب باشد بازگردانند به جانب بينى بازگردانند . و اگر خواهند بعضوى دور تر بازگردانند از اعضاى اسفل رگى گشايند و همچنان كسى كه بواسير دارد و بعضوى نزديك آن را خواهند گردانيد رگى از رگهاى نيمه بالا بگشايند . و هرگاه خواهند كه ماده را از عضوى بازدارند قانون كلى آن است كه نخست درد ساكن نمايند كه بعد سكون آن بازگردانيدن سهل باشد و به هيچ وجه بعضوى شريف و قوى الحس و ضعيف ماده نشايد آورد و تا ممكن بود بعضوى خسيس كه قريب‌تر باشد و قوى بود و حس كمتر داشته باشد بايد آورد . و چون بازگردانيدن ماده مطلوب شود تمهل نبايد كرد كه ارجاع ماده در ابتدا آسان بود جهت قلت ماده . پوشيده نماند كه اگر ماده در بدن اندك باشد و قليل الحركه بود بازگردانيدن او بدون استفراغ كفايت باشد و مضرت نرساند اما اگر بدن ممتلى و ماده كثير الحرارت بود اماله مع استفراغ بايد كرد تا به آفتى ديگر نانجامد و در اخراج او رعايت محاذات لازم شناسند مثلًا اگر ماده به جانب دست راست بود فصد از دست چپ بايد كرد يا از پاى راست و بالعكس . و اگر به جانب راست مائل بفوق بود از همان جهت رگ بايد زد از دست راست يا از پاى راست . و اگر به جانب چپ مائل باعلى باشد فصد از دست چپ بايد كرد و همچنان اگر ماده در پاى راست بود فصد از دست راست كنند . و اگر در پاى چپ بود از دست چپ كنند و همچنان براى ارجاع مادهء جگر رگ از دست چپ بايد زد و براى ارجاع مادهء دل و سپرز از دست راست و اينكه گفته شد از رعايت مخالفت در اخراج مادهء احشا بر تقديريست كه هنوز ماده در انصباب و ريزش باشد و بعد از آن‌كه ماده از ثوران و انصباب ايستاده باشد فصد براى ازالهء مرض از طرف مقابل